X
تبلیغات
اشعار قدیمی ببه

شرح حال حاج علی حسین نصیرباغبان

وی در سال 1307 در خانواده ای مذهبی در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود. در سنین نوجوانی والدین خود را در اثر بیماری وبا از دست داد و تحت ولایت عمویش مرحوم حاج علی داد نصیرباغبان درکنار مادر بزرگش تربیت شد. از همان ابتدای کودکی مانند دیگر افراد جامعه به کار در مزارع پرداخت. مدتی به بیشه در نزدیکی ملاثانی به کار کشاورزی پرداخت ولی اکثر عمرش را در مزارع واقع در نزدیک دزفول در منطقه ی قمش حاجیان سپری نمود. تخصص و تبحّر وی در کشاورزی چنان بود که بزرگان و خوانین، وی را یکی از کشاورزان نمونه می دانستند. زندگی ای ساده و به دور از نفاق و کینه در پیش گرفته بود. مانند اکثر معمّرین و سالخوردگان و هم دوره های خود از سیاست چیزی نمی دانست و هر کسی را که بر مسند قدرت بود قبول داشت. تنها و تنها خداوند و ائمّه اطهار علیهم السلام را مدّ نظر داشت و دیگر هیچ. شاید از صبح تا شب فقط چند نفر را می دید و ارتباطش با افراد جامعه بسیار محدود بود و هیچ سو ظنی به کسی نداشت. به طور کلی مصداق روایت «اکثر اهل الجنّه بلهاء» بود. آنچه که باعث توجّه اطرافیان قرار می گرفت اشعاری به اصطلاح فولکوریک بود که آنانرا در مجالس می خواند. گر چه شاعر این اشعار ناشناس بود ولی این اشعار فرهنگ مردم منطقه را متبلور می نمود. خودش نیز شعر سروده بود و در ساعات تنهایی به سرودن قطعاتی محلّی مبادرت نموده بود لیکن به جهت اینکه سواد خواندن و نوشتن را نداشت فقط خودش از این اشعار خبر داشت و اطرافیان. گاه گاهی بنده در خصوص شاعر شعر سروده شده پرسش می نمودم که در جواب متوجه می شدم که اشعار از خودش هستند یا از فایز دشتستانی و یا از فردوسی و بقیه شعرا. اشعاری را که می سرود به چند دسته تقسیم نموده ام. اشعاری که محلّی و دزفولی می باشند که یا متعلّق به خودش هستند و یا شعرای گمنامی دیگر و از جهت ادبی نیز چندان قابل توجّه نیستند ولی به جهت تحقیق در فرهنگ عامه مفید به نظر می آیند. دسته دیگر اشعار فردوسی هستند که به گویش دزفولی در شب نشینی ها سروده می شده اند و ایشان در حافظه داشت. دسته دیگر اشعار متعلّق به فایز دشتستانی شاعر قرن سیزدهم و اوایل دوره قاجاریه بود. وی اشعار فایز دشتستانی را از فردی کهن سال بنام «مانده فایز» فراگرفته بود که در دوران جوانی و شور و عشق با وی دمخور بوده و در کشتزار با هم کار می نمودند. مانده فایز فردی فقیر بوده است و به خوشه چینی می پرداخته که مرحوم حاج علی حسین و زارعان قمش حاجیان به او التفات می نمودند. و او نیز با خواندن اشعار فایز ایشان را سرگرم می نمود. دسته دیگر اشعار پراکنده و متفرّقه می باشند که اشعاری فارسی هستند و شاعر آنها شاید از شعرای معروف باشد ولی راوی از سراینده بی خبر بود.

سرانجام حاج علی حسین نصیرباغبان پس از قریب به پانزده سال خانه نشینی در سن 83سالگی به دلیل سکته مغزی به شدّت بیمار گشته و پس از یکسال از زمین گیری دار فانی را وداع گفتند. تاریخ وفات ایشان 20 آبان ماه 1390 می باشد.

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

+ نوشته شده توسط حسین و دیگر نوه ها در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 و ساعت 22:45 |

*نشینم اشک ریزم با دل تنگ

نشینم جنگ کنم دریای بی رنگ

*مو که اَ تو ندیدُم دَنگِ شُنگی

چه تو پیشُم بُوی چه قَل تُنگی

*دست بر زلفت زدم دیدم دو چشمت مست و خواب

گفتمش ای ماه من برخیز سر زد آفتاب

گفت تا بر نخیزم کی در آید آفتاب؟

...

۱۸/۱۲/۱۳۸۹

 

+ نوشته شده توسط حسین و دیگر نوه ها در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 و ساعت 18:27 |

ندونُم کی به بختُم کافری کورد

طلا بودم مانند مِسُم کورد

طلا بودم سَر دست بزرگان

فلک گوشَه نشین مجلسُم کورد

+ نوشته شده توسط حسین و دیگر نوه ها در دوشنبه یکم شهریور 1389 و ساعت 3:27 |

با سلام

 شاید کسانی که وارد این وبلاگ می شوند از نام این وبلاگ تعجب کنند. ولی بهرحال این اشعار عامیانه ای است که پدر بزرگ ما بنام حاج علی حسین نصیرباغبان در سینه داشته و از فردوسی، فایز دشتستانی و شعرای دیگری بیاد داشته و برای ما (نوه هایش)خوانده اند. نکته مهم این است که این اشعار عامیانه و بقول اهل ادب فولکوریک ، اشعاری هستند که در بین مردم رواج داشته و برای کسانی که خرده گرفته و می پندارند که خواندن و زدن این اشعار در اینترنت کاری است بچه گانه. باید بگویم که عزیزان این نه کاری است بچه گانه بلکه شما اگر به بزرگان ادبیات و تاریخ مراجعه کنید و در مورد اشعار فولکوریک بپرسید ، در خواهید یافت که یکی از منابع تاریخ و ادبیات همین اشعار می باشند. از کلیه کسانی که به این وبلاگ آمده و از اشعار بهره می برند تقاضا دارم تا نظر خود را در مورد این وبلاگ و یا اشعار آن در بخش نظرات درج نمایند.

پاینده باشید.

 

+ نوشته شده توسط حسین و دیگر نوه ها در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 0:12 |

 

اشعار مختلف

*لا فتي الّا علي لا سيف الّا ذوالفقار    

                        اين دعا را تو بخوان هفتاد بار

 نوح پيغمبر بر كشتي نشست     

                اين دعا را خواند طوفان بر نشست

*روزي كه خداوند جهان تنها بود  

                       نه حور نه ملائكه نه هفت دريا بود

 ميخواست عالمي را آرد به وجود

                      معمار خدا بود و علي بنّا بود

*نه شهدادم بهشتي را بنا كرد    

               نه ايوبم كه با كرمون كنم سر

*چوب درختاي خشك     خرم و خندون شدند

 ميوه گرن رنگ رنگ     

قدرت پروردگار

*شب ابر است شكون آدمي زاد     

دل و يار وطنند و كند يار

*حالم اگر خوش گذرد زندگي نوح كم است 

                  ور به سختي گذرد يك نفس هم كافي است

*از آن روزي كه دنيا را نهادن    

كه هركس هر چه لاقش بود دادن

*حيف از اين مسجد كه در سمنون بود  

           يوسفي ماند كه در زندون بود

 كاش اين مسجد درشوشتر بدي     

         پيشنمازش او حج شيخ جعفر بدي

*دوش به خود ديدم سرمستون دنيا

         ليلي با مجنون يوسف با زليخا

*گل باغ مني ايشالله بماني    

        مو از عشق تو كردم باغباني

*عزيزون رخنه بر سندون كندعشق

      دو صد ملك جهان ويرون كند عشق

(يكي گفت نه :)

عزيزون رخنه بر سندون كند نون

     دو صد ملك جهان ويرون كند نون

پلنگون پنگ ريزن فيلون دندون   

       مروز گردند شيرون دهد نون

*كاشكي بودم دختر دارا بودم   

     هر جا مي رفتم صف بالا بودم

خاك تو سرم كه ندارم جهاز

*يا علي سرّ خدايي كه خدا ميداند

           محرم راز خدايي كه خدا مي داند

*من اگر نيكم اگر بد        

     تو برو خود را باش

 در پس پرده كي داند       

        كي خوب است كي بد

*از سلطنت ملك سليمون خبري نيست

                        از كبكبه ي دولت شاهون خبري نيست

از ملك جم و نيك عزيزون خبري نيست

                          آيا به كجايند كز ايشون خبري نيست

كو رستم دستون وكوسام نريمون   

                            كو فرّ فريدوني وفخر سپاهش

كوهمهمه ي دولت شاهش

            آيا به كجايند كز ايشون خبري نيست

*نه خسرو ماند تاج خسرووني    

           نه شيرين ماند به اون حسن جووني

 سليموني كه حكم بر باد ميداد 

           خودش مي ديد تختش مي برد باد

*به هرجا پا نهادم پاي امّيدم به سنگ آمد

                به هر كشتي نشستم دامن كشتي نهنگ آمد

به هر مسجد نشستم شد كليسايي    

          به هر عابدنشستم  بت به گردن ازفرنگ آمد

*زآب خورد ماهي خورد خيزد    

               نهنگان به كه از دريا گريزند

*پس از نوروز سلطاني آرد يك زمستاني

          دو صد كنده بسوزاني كه يك ديگي نجوشاني

·          شدم مجنون ميان كوه گشتم    

           غم دل را بروي سنگي نوشتم

غم دنيا خورد آن كس كه مرده    

                كه دنيا سر به سر اندوه بوده

غم دنيا خورد يا حضرت يار   

     كه گل گريه كند بر آن دل زار

*اگر زرين كلاهي عاقبت هيچ

            اگر خود پادشاهي عاقبت هيچ

 اگر ملك سليموني ببخشي   

            كه آخر خاك راهي عاقبت هيچ(باباطاهر)

*اگر بار گران بوديم و رفتيم    

                     اگر نامهربان بوديم و رفتيم

شمون كه خانمان داري بموني    

             امون كه بي خانمون بوديم و رفتيم

*مهتاب خوش است براي دزديدن يار  

                             كوهها بلند و پاسبانان بيدار

خنجر كشم و رخنه كنم بر ديوار

         يا زسر تن رود يا ز كف آرم يار     

*خدا خواهد آنجا كه كشتي برد   

            دو صد ناخدا جامه از تن درد

خدا خواست آنجا كه كشتي بود  

        دو صد ناخدا بر لب آب مورُد

*تا نگريد ابر كي خندد چمن  

          تا نباشد امر حق برگي نيفتد از درخت

تا نگريد طفلك حلوا فروش         

         ديگ بخشايش نمي آيد بجوش (مولوی)

*به پيري رسيدم به يك كهنه ده

          جواني كجايي كه يادت بخير

*کچل کی موده ای مارا خبرنیست

            کفن پوسیده و یک مو بسر نیست

کچل پار مورد کچل پیرال مورده

      ا زمون احمد مختار مورده(3/8/85)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین و دیگر نوه ها در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 0:10 |

 

اشعار فايز دشتستاني

*سر زلفت الف با لام و ميم است  

  چه بسم الله الرّحمن الرّحيم است

 به هفتاد و دو ملت برده حسنت 

   قدم از هجر تو مانند جيم است

*قلم از شوشتر و كاغذ از بغداد   

 مركّب آب ديده قاصدش باد

 نويسم نامه اي سر نصرالدين شاه  

  تن فايز به قربان شما باد

*خروس عرش ديشب ارتجا كرد

    براي عاشق مسكين دعا كرد

  الهي خير از جانش نبينا

    كه يار از فايز جدا كرد

*سحر گاهي گذشتم پشت باغي  

  كه ديدم بلبلي در چنگ زاغي

 كه فايز صنعت ناديده ديدست  

   به زير دود ميسوزه چراغي

*اگر يار مني از نو وفا كن

    اگر كافر دلي شرم از خدا كن

 اگر حرف بدي از من شنيدي

    بكش خنجر سرم ازتن جدا كن

*خداوندا به فايز ده صبوري

     سر كار بدان جاها رسيده

*بهارآمد زمين مست و زمان مست

    شتر بر زير پاي ساروا ن مست

 هنون مستن كه خوردن آب انگور

    نه من مستم كه يارم ازبرم رفت

*بهار آمد زمين پيروزه گون شد

    به وزن صيف دلدارم رَوون شد

 نو بهار آمد درختان بخروشيد    

 درختان جامه ي سبزي بپوشيد

*سركوه بلند جفتي پلنگ است   

 صداي ناله ي توپو تفنگ است

 مگر داني كه فردا محشري نيست

    سؤال و پرسش و پيغمبري نيست

 بتاز اسب جفا تا مي تواني  

  كه فايز بي سپاه و لشكري نيست

*به قرآني كه يك كلمش غلط نيست   

 به غم خوردن كسي مانند من نيست

 اگر شيره شكر غربت بنوشي  

  مثال يك گدايي در وطن نيست

*به قرآني كه خطش بي شمار است 

   به مولايي كه تيغش ذوالفقار است

  سر سوداي عشقت بر ندارم   

 كه تا دين محمدبرقرار است

*قسم خوردم به الله و بالله

    به حقّ سوره ي نصر من الله

 سر سوداي عشقت بر ندارد 

   اگر دنيا شود زيرش به بالا

*خبر دادند كه دشتستون بهار است 

   زمين از خون فايز لاله زار است

 خبر بر يار فايز رسوني   

كه فايز يك تن و دشمن هزار است

*دو چشمونت پيالي پر ستاره 

   تبت چون حوض كوثر سايه داره

 اگر خواهي كه فايز را ببيني   

 بزن آتش به دشتستون دوباره

*نه هر بالا نشين چون ماهِ تاب است  

 نه هر سنگ گلی دُرّخوش آب است

 نه هر شعر خوني فايزي بود 

  نه هر تركي زبون افراسياب است

*پري پيكر بت عيسي پرستم 

    دمي بنشين دل بوردي زدستم

 دمي بنشين ميون هر دو ديده  
 مو از دين مسلموني گذشتم

*قسم خوردي به تورات وبه انجيل   

 به حق آنكه خلقت كرد جبريل

  سرسوداي عشقت بر نداره  

  كه تا دنيا دمد سور سرافيل

*دلم مي سوزه از عهد جدايي    

ندونم با كي بندم آشنايي

 چراغ چشم بينايي فايز

   كه شعم بي تو نداده آشنايي

*اگر سر تا سر دنيا قلم بيد

     مركب آب درياي يمن بيد

 اگر برگا درختا بيدن كاغذ  

  هنوز از بهر فايز بيد وكم بيد

*دو چشمون مركب رشته اي تو 

    مگر از عهد خود برگشته اي تو

 جواب خون فايز را چه گويي   

 مگر در كافرستون گشته اي تو

*اگر شانه شوي مويم نچيني 

   اگر آيينه شوي رويم نبيني

 اگر هفت پشت تو صياد باشند  

 بز پازن به كوي من نبيني

*دو ابروي كجت چون تيغ الماس  

        كشد پير و جوان از چپ و از راست

 مكش فايز مي گردي پشيمون  

  مطيع كار باش ايّهاالناس

*خداوندا دل و دينم پريد بود 

   به ناز و غمزد و جادوگري بود

كسون گوين كه فايز دل نداره   

 تجارت آمد و غارتگري بود

*نه افلاطون كند فكري به حالم   

 نه جالينوس دانست من چه حالم

 علاج درد فايز نيست درمون   

بزن بر دردمي تا من بنالم

*گهي نالم گهي شبگير نالم   

 گهي از بخت بي تدبير نالم

 بنالم چون پلنگ تير خورده   

 گهي شير در زنجير نالم

*عصا بر دست كشكولم حمايل  

 بگردم شهر به شهر مانند سائل

كسون گوين از بهر چه گردي 

   منم فايز گم كردم شمايل

*دلم  قطره خوني بيشتر نيست   

مرا آسودگي در روز و شب نيست

 تو فايز بي جهت آواره كردي   

 اگر خون از دلم آيد عجب نيست

*مكن با يار بد خود را گرفتار

    كه من كردم پشيمونم ازاين كار

*بهشتي اي صنم دادي نشانم

     تو دادي وعده اي از آب كوثر

كه كنج دوزخي كردي مكانم 

*پري آمد قسم خود وقسم داد   

 كه به غيراز تو نگيرم آدميزاد

*رفيقونم همه رفتن چپ و راست

    چنون رفتن كه گردشون نپيداست                                      بيايي اي هوادارون فايز 

   همه گوين كه فردا نوبت توست

*بيو فايز چه زحمتها كشيدي    

اَ طفلي تا به پيري خود رسيدي 

 كليد باغه را دادم به دستت

     خودت گَند بودي و گلها نچيدي

*كليد دو‎‎لو وون ديدي چها كورد

    گل خشبو زِ دست م‘ رها كورد

  بيو دو لو كه تو گمراه بايي

    به نفرين رسول الله بايي

  منه از دلبر راندي دلبر از مو 

   چو شيطون رانده از درگاه بايي

*صنم ميل جدايي از تو دارم 

   نشان بي وفايي از تو دارم

صد و سي و سه خنجر خورده فايز    

سراق مي منايي از تو دارم

 

*ولم فرقه كشيد چادر به سر كزد

     دو گيسوي مركب بر كمر زد

سري از پرده درآورد يار فايز  

   چو خورشيدي كه از مشرق علم كرد

*ولم فرقه كشيد در سوي بستان

    گل شمشاد گم كردم لرستان

  نديدم شهسواري مثل فايز    

مگر رستم به شهر زابلستان

*وفاي بي وفايان كرده پيرم

     رووم يار وفاداري بگيرم

  اگر يار وفاداري نباشد   

 سر قبر وفاداران بميرم

*قيامت قامت و قامت قيامت   

 قيامت آمد و دلبر نيامد

*قدت گل قامتت گل كفش پات گل

          سخن گل معرفت گل مهربون گل

*پري هردم مكن خود را نمايون  

 دمادم مي بري از قالبم جون

*چه بد كردم كه مهر از من بريدي

   خداوندا بدي از من چه ديدي

پشيمون ميشوي روزي دو صد بار   

 اگر بر دنبال فايز مي دويدي

*ز قبرستون گذر كردم كم و بيش    

كه ديدم قبر دولتمند و درويش

نه درويش بي كفن در خاك مي رفت 

   نه دولتمند بود و از كفن بيش

*اگر صد تير ناز از دلبرآيد

       مكن باور كه آه از دل برآيد

پس از صد سال بعداز فوت فايز  

 هنوز آواز دلبر دلبر آيد

*دوتا موي سفيد آمد به ريشم

 غزالون كم گذر كردن به پيشم

*سر سنگي دانه رخته بودم  

 عجب كوكي به دون آورده بودم

صياد كافري كوكم رميدست

    خودم از كودكي بخت سخته بودم

*اگر فایز بدانست زرگری را    

طلا سازد دو زلف عنبری را

*دو چشمونت پیاله پر ز می بی

     لب و لعلت خراج ملک ری بی

 دو تا نمبول تر بر سینه داری  

  نصیب فایز بیچاره کی بی

*خدا کردست که من شیدا بگردم   

چی ماهی بر لب دریا بگردم

 پلنگ در کوه آهو در بیابان  

 همه جفتن مو تنها بگردم

* سحرگاهی مشغول نمازم 

  ز قبله سر دراز و سر بنازم

 زبونم قل هو الله را غلط خواند  

 خدایا مو گنه کارم چه سازم

10/11/85

*عزیزون حلقه دوری مینداز   

 به سینم تیر پنهونی مینداز

 تو فایز گفته ای بوسی به جونی  

  به هر شهر نقل ارزونی مینداز

*اگر سنگم زنی سنگت ببوسم 

   اگر زهرم دهی چون آب بنوشم

 سر دستم بگیر چار سوی بازار  

     بگو دلار: من فایز فروشم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین و دیگر نوه ها در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 14:35 |

اشعار فردوسي

*اگر شاه بودي اگر شاه پدر     مرا سيم زرين نهادي به سر

 اگر مادرت شاه بانو بدي     مرا سيم زر تا به زانو بدي

 يقينم كه تو نونبا زاده اي     كه پول حمامي به من داده اي

*دريد و بريد و ببست و شكست     يلون را سر و سينه و پاي و دست

 زهيهوي لشكر مرا باك نيست      از آن سبزه خيمه دلم پاك نيست

*چنان بيشه شد خالي از شير نر     شغالون در اين دشت كوردن گذر

 بياييد گروزيم از اين رسمگاه      گرختن بود بهتر از سر به پا

(يكي از آنها مخالفت كرد و گفت نه:)

بياييد همه تن به كشتن دهيم      مبادا كه فرصت به دشمن دهيم

اگر گروزیم از این رسمگاه     چه مهتر چه بهتر چه شاه چه گدا

*كه رستم يلي بود در سيستان     كه من كردمش رستم داستان

*تورا با نبرد دليرون چكار     تو برزه گر زاده اي بيلت آيه بكار

 سرم وردار اي رسم برزه گري     كه توران زمين را كنم دمبري

*پلنگ از كوه پرست بشكست دندون     به كام دل چريدند گوسفندون

 اگر تخمي بماند از پلنگون     تلافي مي كند از گوسفندون

*پياده چرا آمدي اي جوون     مگر اسبت ندادند ايرانيون

 پياده مرا بفرستاده توس     كه اسب بستانم از اشكبوس

 *اگر بشنود رستم فيلتن     شكافد زمين و بدررد كفن

  سر خاك بردار و ايرا ن ببين     كه بي تو خراب است ايران زمين

*چنين گفته رستم به اسفنديار     كه اي بخت برگشته ي روزگار

  مو خوردم صد و شصت تير خدنگ     نناليدم از بهر ناموس لنگ

  تو خوردي تير چوب گزي     سرت را نهادي به قبقوز زين  

                       اي جهان آفرين

*اميرون لشكر همه پاپتي     يكيشون بوه سيدچارغتي

*نبيره پسر داشت هفتاد و هفت     نهنگون دريا پلنگون دشت

*كه فردا درآيد بلند آفتاب     منم گرد ميدان افراسياب

 كه فردا نامم به ننگ     كه پور تهمتن گروزد زجنگ

 بياييد همه پشت به پشت آوريم     همه نام رفتن به مشت آوريم

*يكي را برآري به شاهي دهي     يكي را به دريا خورد ماهي دهي

 يكي را دهي تاج و تخت و كلاه     يكي را برنشاني به خاك سياه

 نه با اون مهر و نه با اين كين      كه بهدام خوتي اي جهان آفرين

*شبي كه من رفتم به مازندران     من و رخش بوديم و گرز گران

 از آن روزي كه تير اندازي آموختم    شغال و چنار و كنار را به هم دوختم

*چه يك مرد جنگي چه يك دشت مرد

*نشون از دو كس داره اي بد جَوون     كو تهماسب پير و دو دون نشون

*پياده چرا آمدي اي جَوون     مگر اسبت ندادند ايرانيون

 پياده مرا بفرستاده توس     كه اسب بستانم از اشكبوس

*چنون بخت تركون برگشته بيد     كه گرگان و ميلون همه كشته بيد

*مبادا كه بهمن شود تاجدار     بياد آورد خون اسفنديار

*ايا اي رستم جنگ كن جنگ جوي     به دريا بيندازمت يا به كوه

*مبادا به دريا بيندازيم     كفن سينه ي موهيون سازيم

 *منيژه منم دختر افراسياب     برهنه نديده تنم آفتاب

*ز ناپاك زاده مداري اميد     كه زنگي زشستن نگردد سفيد

 درختي ز عيدي تقدير سرشت     اگر برنشاني به باغ بهشت

 اگر اُ مالش بود جبرئيل    آب دهد چشمه ي سرسبيل

وقتي كه خواست ميوه با آورد     همان ميوه تلخ ببار آورد

 *سواری در آمد ز پشت حصار      تفنگش قلبلب، کمونچش چنار

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین و دیگر نوه ها در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 16:22 |

اشعار ناب دزفولي و ضرب المثل

*غِرِ بي جَتِ تولهَ، خُوَرْدَه آش سُو جُورَه

*دَحْسِ اَ پَشْتِي بيشتَرَه

*موكه شومُم زردلي چاسُم كُنارَه  

            فَلَكْ برجونِ شيرينُم چِكارَه

*مسلمونون دلُم دارَه حَراسِيْ  

              بِيارَه نوتِ خُرما حوضِ ماسِيْ

  رُوِيْ صد مَنْ نون اَ نونوا بِيارِيْ 

         محمدحسين مَخو كُنَهْ نيمْچَه چاسِي

* نَتَرُمْ دَسَركُنُمْ نَه آرْدَه بِيْزُمْ    

                سَمُوَرجوشِ زَنَه چُيي بِرِيْزَه

          گُلُم اِي يارگُلُم اِي گُل عزيزدِلُم

*كِلْ زَنِيْ بُنْگُون برِيزِي     عَنْبَلُو دُوما بُوَه

   مُشْكْ اَ مِيْ سيلا دِرايَه     كِي بِنونا بُوَه

*بيوبريمش بيوبريمش

بيوبريمش تانَكَنْدِنْ ساقِشَه 

   جورابِ ساقَه بُلِنْدِي عَوَض دُلّاقِشَه

 بيوبريمش تاكُنارا مومِ زَر

    هَمَمونْ دَسْ پامونْ رَشْتَه پُرِپامُون خارِزَرْد

بيوبريمش تاكُناراچِلْگُومْچَپي   

  هَمَمُونْ دَسْ پامونْ رَشْتَه سَرپامونْ پَتي

*سِيري سَقَطي ،گُسْني كَمْ قُوَتي

،هَركَه مَرَه بِي غيرتي

*تافشنگ داشتُمْ وَنْدُم اَ سارون

        ايسون كِه شَنْگ اَزُمْ بُرِسْسَ                                              

                        تير وَنْدِنَه مِثْلِ بارون

 وقت برگشت دوبُلِنْدي   

 دُومِنِشَ سُوارگِرُفْتَه باراشَه تفنگ     

 اَرْگَري دُمْبِتْ بُرا چَپي زِيالِت  

  مَحمدخانَه كُشْتِنَه كي رُووَه سُوارِت

 شو وِه گردون روزِ گَردون دورِمالِت    

         تيركوردم بِنوزين زانوله دارت

اَرگَ ارگه بكنم ارگه وَم ديار نِي

هركَسِي شو قتل عباس دُز درآيَه

  تير كاري بِخُوَرَه سالُم نَآيَه

نُهار بَندي كوردم رفتم با دِرآيي 

   او وُردم ميش و ماهون و اساس شوهي

وقت ور گشتن دو بلندي بورده خووُم  

 دومِنَه سوار گِرُفتَه بالامَه تفنگ چي

شو بگردم روزِ گردم دور مالت  

 تير كوردُمه نوزين زالونه دارِت

*روحِيْ داشتُم اِسمِش وَنْدُمْ روح الله

روح مُنُو روح تُنُو اِي والله

  صِدِكْ صِدِكْ اي وَالله صِدِكْ صِدِكْ اِي وَالله    

*كي ديدَه كَدوتَري كَدوتَري رنگ

 كي ديدَه خانِ لرُي پِي شا كُنَه جنگ

 اميرون لشكرهَمَه پاپَتي     يكيشون بووَه سيعَه بِچارْغَتي

*دوش پَسيْن اَمروزسحر     چِه گُفتُمِت كِه به دِلْگِرُفتي   

               مُنَه هِشْتي يُ يارِنوگِرُفْتي

 مُنَه هِشْتي يو رَحْمِت نَ اومَه     نَگُفتي بَرسَريارُم چِه اومَه

* اگر پيلي بووَه دولت غَمِي نِي  

  اگر چُندَر بووَه شلغم كَمي نِي

                     (جواني) جَوُوني  مِثْلِ توُلَه مِنّتِي نِي

*به شالونوبه دالون     به عينِ گَلَه دارون

 به زور ذَلَه دارون     به خاكِ پا سُووارون                                                                                  

*كوروحِ رَوْ لَوِلِله     كوسَفتيركِ مِي پِللا

 درياي دل لاري     كوسَبزِ سُواري

*جوغ تو اُو خُوَرْدَن عشق موهي   

 ما بُلِندِ مانِگايِ شو گَشتَه جايي

*ازآن روزي كه شيرنَفْتَه بَ سِن   

 كِه پشت انگليس راشِكَسْتِن

*جرليفي نداره شا خراسون   

 چراغبارون كنن شاركنه دينه

 اگرقومي بِه قومي عبدِرَضاقوم   

 پلوكوكو قپونِش قمبِه رَغْبَه

*مَتلي بيدُ نَبيد ،

آلِه بالِش كوسَه بيد،

تفنگ به دست گربه بيد

 گربه گفت ميوميو،سگ گفت فِرِي بيو

 اؤشوشتر سورَه مُوهِيونِش كورِن

،جنگ بلبل غَضَبَه خارَكِ سوزِش رُطَبَه   

 واي ملا مَنقُلي  واي مُلا شَنقُلي  واي ملا مَنقُلي

*اي شاخ سَرُم اِشْكَسَه ، اُو شاخْ سَرُم اِشْكَسَه

 خينُم بِچالَه گشته     چاله گيومَه دامَه

 گيومه دامه بَعَك      بَعَك پِشْكِلِيْ دامَه

 پشكله دامَه تَنير      تنيرچي چالَه دامَه

 چي چالَه دامَه مُلّا     مُلّاكِتابَه دامَه

 كتابَه دامَه اَلله     اَلله روزيكَ دامَه

*اَ دَسْتِ جاهِلونِ اي زَمونَه  

  رُووُم جايي كِه سيمُرغ كورْدَه لونَه

*مير نوروز ميرتَه دامْ ،كِي بِوارَه دُنيا

 بعد از مو مَخُم دنيايي نباشد 

   هَمْ چِنون كاسِيْ گِلي از هم بپاشد

*شيرينه شيرين شيرين مينِه جونِت 

   گَر قبول داري سرتا پات بِخونُم

  مو قبول دارم سرتا پام بخوني 

   به شروطي كه حرف گَندي نَشوني

*اگر دريا آيد از كمونْچَه  

  اگر چنگه زَني بَر دورِ خونْچَه

 اگر روحي آيد از روح الله   

 اگر سَفْتيرَكي از بينِ پِللا

 اگر دو دِگَر يكي از تِريكي  

  اگر بَندِ دِهيكْ دو گِليكي

* چه بازار چِه قُنْزار چه شَعْمِ دِلُمْ

     تهَمْتَن كنارُ نَه سَر از پِلُم             

   * شيشَنَه سَر كَشُم ري كُنُم بِدَريا

   يا دِرآرُم لونَنَه يا مَنمُ بِه آنجا

*نه پيري بر من تنها اثر كورد  

   نه داغ جووني بر مو اثر كورد

 *اگر بدادم نرسي برووم خرمشهر 

  بكنم جنگ عرب تا روز محشر

*اي همي كو كمرا صحرانً بريدم 

   اي همي جوغ جغا جاغولي نديدم

 *مرا با گازرون وي چكاره   

          مخو بادي بياره يا نياره

*سر كوه بلندي نسه بيدي  

  گل سرخ و سفيدي بسه ديدي

*روح رو لله بزته     سفتير مي پلا بزته

         (كل بًًزُمٍن كل بًًزُ‌مٍن )

ملا كمونچَ بَزِتَه      بر سر خونچُه بُزِتَه

         (كُلْ بزُمٍن كل بُزُمٍنْ )

ملا روح الله بزته     سفير مي پلا بزته  (كل بزمن كل بزمن )

 

*غم پار و غم پيرار واَمسال 

   شتر دارون بيايي بار كني بار                                                                                                                    

                      صد و سي و سه بار بار كني بار

*بيو باد شمال صبح دلگير

     خبر از مو ببر سي مادر پير

بگو مادر كه شيرم كن حلالت   

 كه شبها نصف شب داديم شير

*شب ليل است كه ليل با ليل است 

  تروزين عمل ميزون كيل است

تروزين عمل ميزون بسنجن 

   كه فردا روز محشر روز سيل است

*سه تير عليمردون بشون راسم 

       مو كه مشمول بيدم زن سي چه خواسم

بي برو سر قله پلا بريده   

   لاشسپي عليمردون به دار كشيده

نو عروس غصه مخور كار خدا بيد 

           لاشسپي عليمردون بپاي دار بيد

*ممدلي گرون كچل دندون گرازي                                                 

    سی چه گيومه كشتي ازش چه خواسي                                        

مو لر بليت خَورُم هفت سال چوپونم 

 گر سرم بدار روَه مَقِش ندونم 

سجللي دست برا سجلد نوشتي                                                                                                                   سجلد نه آرم دس عروس ونم مي دس مارم

عناري آرم دوني سه چارك 

              تُن خدا مارُم گُوي عيدِت مبارك

*قاغُذي بفرستُم سَر دايِه پيرُم  

            هوشنگَ بيدارش باد سي جانشينم

قاغذي بفرستُم سر شاه تهرون 

         آقا نعمتَ كي كُشت يوسف شيرون

*شيخ بندر سگوني      

 درحوشش نبيني نوني

پَشتو شيش تير مِي پُشتِش    

          اخير مستوفي كشتش

*لُري كه دو نبينَه ماس بينَه 

          عَوَضِ نَمَدِش كَرباس بينَه

*زر روز چشماش كُوَ جاي خالش 

         كهكشون بُرگِش ماه نو جمالِش

 *

یه دسم زیر سرت یه دسم به نافت

تیغ کونه جوهری هل دام غلافت

 ۸۹/۵/۳۱

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین و دیگر نوه ها در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 14:39 |